تبليغاتX
انسان "بودن" نیست.."شدن" است...
الهی توفیقم ده که بیش ازطلب همدلی همدلی کنم...
 سلامی به نوروز- نوشته علی خضریان

 

علي خضريان-

 من دلم را محض تعارف تقويم ها «نو» نمي كنم؛ من از خودت عيدي اجابت مي خواهم. امسال با «تور» تنهايي، هزار بار در خودم سفر خواهم كرد: به شهر توبه... به آبادي الهي العفو... به دهكده دعا، كوچ مي كنم!

كلمات خيس و باران خورده ام را در دست مي گيرم؛ امسال هم با همين واژه هاي بي مقدار برايت سلامتي «سبز» مي كنم.... و تو امسال هم نيامدي كه خستگي را از لباس روزها بتكاني و به گريه ندبه هاي ما سلام كني.
بهار در راه است ولي كسي براي نو شدن دل ها پادرمياني نمي كند. راستي كجا مي شود «يك دست» دعاي اجابت شده خريد؟ در كدام خيابان «حول حالنا» مي فروشند؟ ببينيم!... اصلا كسي سكه بي تقلب «يامقلب القلوب» در جيب وجدان دارد؟!

كمي دورتر مي ايستم، در هياهوي شتاب رهگذران كسي كه آن كودك گمشده عاطفه را جدي نمي گيرد و كسي نمي داند همه آرزوهاي شهيد در شيشه عمر من كه نسل سوم ام ته نشين شده و غربت بزك شده اين شهر از جنس آن كهكشان هاي راه شيري نيست كه بهارشان شكوفه هاي توحيد بود و عيدشان خرسندي خدا...

ديروز پدري براي هزارمين بار شرم خود را گريه كرد؛ مردي پشت چراغ قرمز قلب هاي يخ زده، «سلطان قلب ها» را با آكاردئون خسته اش نواخت؛ همسايه اي براي در آكاردئوني آپارتمانش، يك قفل تازه خريد؛ كارمندي از رژه غصه ها و قسط ها سكته كرد؛ زني با ابر اشك هايش، شيشه خانه مردم را پاك كرد و تلويزيون گزارش اداره هواشناسي را برايمان خواند كه:

مدت هاست، يك جبهه هواي نفس، بالاي سرمان، خيمه زده! ... ولي در كوچه پيامبران(ص) تا دلت بخواهد، هوا بهاري است: ايوب «سنبل صبر» مي آورد .... عيسي «سيب صلح!»

نوح «سالنامه عمرش» را سر سفره گذاشته... موسي «سيناي سينه اش» را تحفه آورده... ابراهيم «سنگي از كعبه» به امانت گرفته... داود «ستاره مظلومش» را از چنگ صهيونيست ها به درآورده و محمد(ص) «سلام» كه مي كند، موج معطر محبتش، دل ها را به آسمان مي برد.

...و پيامبران همه «هفت سين سلامشان» را به تو تقديم مي كنند. ايمان شكسته بسته ما هرچه كه باشد هنوز هم به عصاي اشك انتظار تو روي پا ايستاده... چه دانه لبخندي به كبوتر دل ما داده اي كه «جلد» بام جمعه هاي تو شده ايم؟!

گل هميشه بهار!

من دلم را محض تعارف تقويم ها «نو» نمي كنم؛ من از خودت عيدي اجابت مي خواهم. امسال با «تور» تنهايي، هزار بار در خودم سفر خواهم كرد: به شهر توبه... به آبادي الهي العفو... به دهكده دعا، كوچ مي كنم!

نسل سوم بغض هايش را به دست بادي مي سپارد تا در انتشار فرياد هيچ آرزويي پير نشود، نسل سوم انتظار را مثل پيك شب عيد خط به خط مي نويسد،... نسل سوم همراه تير دعا مي دود و كوچه آرزوهايش جملگي به خيابان خاطرخواهي ختم مي شود...

پس اي نوروز خدا!

آرزوهاي مرا در پوشه «آمين» خودت به عرض پروردگار برسان: خدا كند سال جديد غذاي شيطان، نماز قضاي ما نباشد! خدا كند جيب زندگي ما پر از نقل اخلاص شود. خدا كند قافله هاي غفلت، ما را گمراه نكنند.

خدا كند خانه رضايت چهارده معصوم را گم نكنيم.

خدا كند اين بهار، نوروز «ديدار يار» باشد...

آمين يا رب العالمين

|+| نوشته شده توسط آق محسن در دوشنبه 26 اسفند1387  |
 
 
بالا