تبليغاتX
انسان "بودن" نیست.."شدن" است...
الهی توفیقم ده که بیش ازطلب همدلی همدلی کنم...
 مطهری می گوید...
شهید مطهری در کتاب حق و باطل جملاتی به این مضمون نوشته اند :

از کودکی همیشه این سوال برایم مطرح بود که :

چرا قطار تا وقتی ایستاده است کسی به او سنگ نمی زند...

اما وقتی قطار به راه افتاد سنگباران می شود...

این معما برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم

 دیدم این‏ قانون کلی زندگی ما ایرانیان

است که هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن‏ است مورد احترام است .

تا ساکت است مورد تعظیم و تبجیل است

اما همینکه به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمی‏کند ، بلکه‏ سنگ است که بطرف او پرتاب می‏شود

و این نشانه یک جامعه مرده است
 

ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که :

متکلم هستند نه‏ ساکت ، متحرکند نه ساکن ، باخبرترند نه بی‏خبرتر .

|+| نوشته شده توسط آق محسن در دوشنبه 20 آبان1387  |
 
|+| نوشته شده توسط آق محسن در دوشنبه 13 آبان1387  |
 
|+| نوشته شده توسط آق محسن در دوشنبه 13 آبان1387  |
 در محفل ریاکاران!
"حال ما بد نیست، غم کم می خوریم"
روز و شــــب مــا آب زمـزم می خوریـم

زاهـــدیـم و کــار مـاها بــی ریــاست
قــــانعیــم و روزی مـــــا از خــداست

در یــقه مــا دکــمه هــا را بســته ایم
در صـــف مسجد بسی بنشسته ایم

ریـــــش مــا زیبــــا، بـلند و دلرباست
راه مـــــــا راه خـــــــدای کبـــریاست

سالی یک باری سفر، حج می رویم
گــاه و گاهی بی خبر حج می رویم

***

"حال ما بد نیست غم کم می خوریم"
مـــال ایــن مـردم رو با هم می خوریم

چــون که بیــت المال از میراث ماست
راه مـــا: راه درســــت و راه راســــت

عاشــقـانیم، عاشــــقان روی دوســـت
هـر چه داریم ما، همه از سوی اوست

مثــــل آن ویـــــلای زیبـــــــای شمال
آن سـه تا ماشـــین و آن دوتا عـــیال

بـــرج یـــکصد واحـــدی از مـــن نبـــود
نعمتی باشد که حـــق بر مـــن نمــود

بــــــرج و ویـــــلا و زمیــــن و پســـت و زن
یــک یــک ِ اینــــها خـــــدا دادست بــه من

 

***

 

مـــــال این مردم رو ما کم می خوریم
کم که نه، هر روز کم کم می خوریم

حـــــق ما اینست؛ زحمت می کشیم
روی اسم معصیت خط (!) می کشیم

(ت ِ و طــــا را قـــافیه گر می کنیم،
قـــــافیه تنگ است، باور می کنیم)

الــــغرض! بـــــا رابطــــه بیـــگانه ایم
مــــا فقـــط بــا ضابطـــه همخانه ایم

"بند پ" یک قسمت از این ضابطه ست
کــــار مـــا با رشوه هم بی رابطه ست

پول و مولی این وسط گر بوده است
پول آن چائـــــی ِآخر بـــــــوده است

بعد ما، نوبت به آقا زاده است.
هر چه که برما خداوند داده است،

می رسد بر او بدون کمّ و کاست
مثل این پُستی که از اموال ماست

 

***

 

"حال ما بد نیست غم کم می خوریم"
ما ربــا و رشـــــوه درهــم مـی خوریم

مســـجد از ایـــن پـــولها، من ساختم
در مسیـــر راه حــــــق، مـــن تـــاختم

شـــاکرم بــر هر چـه از او می رسد
مـــرغ بریـــان یـــا که آهـو می رسد

ای خـــدا مــن قــــانعم بر روزی ات
قـــــــانعم بـــــر روزی ِ هـــروزی ات

فقـــر مـــردم حاصـل بیکاره گیست
از خـود آنهاست، هر بیچاره گیست

"حال ما بد نیست غم کم می خوریم"
مـــال مـــردم را دمـــادم مــی خــوریم

|+| نوشته شده توسط آق محسن در جمعه 10 آبان1387  |
 فقير


 اي بينوا ، كه فقر تو ، تنها گناه توست !
در گوشه اي بمير! كه اين راه ، راه توست

اين گونه گداخته ، جز داغ ننگ نيست
وين رخت پاره ، دشمن حال تباه توست

در كوچه هاي يخ زده ، بيمار و دربدر
جان مي دهي و مرگ تو تنها پناه توست

باور مكن كه در دل شان مي كند اثر
اين قصه هاي تلخ كه در اشك و آه توست

اينجا لباس فاخر و پول كلان بيار
تا بنگري كه چشم همه عذرخواه توست

در حيرتم كه از چه نگيرد درين بنا
اين شعله هاي خشم كه در هر نگاه توست !

|+| نوشته شده توسط آق محسن در دوشنبه 6 آبان1387  |
 
 
بالا